36 هفته و یک روز...
![]()
سلام گل پسر!
عشق منی توووووووووو
با این تکون خوردن ها و شیطنت هات...
شبا میشینیم و با بابایی تکون خوردن هات رو نگاه میکنیم و کلی می خندیم. آفتاب بالانس میری. قر میدی. پشتک میزنی. یه لحظه آروم و قرار نداری که...
بریم سراغ این هفته:

تغییرات مامانی:
قد: 160 سانتیمتر
وزن: 81 کیلوگرم
دور شکم: 107 سانتیمتر
تغییرات: وزنم 300 گرم اضافه شده. دوست ندارم زیاد بشم. فردا هم وقت دکترمه نباید زیاد باشم. گرچه خانوم دکتر گفت یه کم وزن بگیر. دیگه تغییری نداشتم.
علائم: خیلی زیاد فکر و خیال میکنم. خواب زیاد می بینم. یکی دو شب پیش که بیدار شدم دیدم دارم گریه میکنم تو خواب. دلم هم خیلی گرفته. خیلی زیاد...
موعد دکتر: سه شنبه 8 مهر... یعنی همین فردا...
احساسات مامانی: دلتنگی و اضطراب و بی حالی و فکر و خیال و ... . همش اشک تو چشام جمع میشه.
جلوی بابایی میخوام گریه نکنم که ناراحت نشه اما بعدش گلوم درد میگیره. بابایی خودش هم خیلی فکرش مشغوله. دوست ندارم دیگه منم ناراحتی هامو بگم که بیشتر غصه بخوره. خدا کنه بیایی و زندگیمون با اومدن تو شاد بشه.
دوستت دارم عسلکم!
بوووووس بوووووس

36 هفته و یک روز... 
