نشونه های اومدنت...
سلام عزیزم
عیدت مبارک...
خوبی؟
جات گرم و نرمه؟
من که خوب نیستم...
خیلی خسته ام.
همه اش می خوابم.
دیروز نرفتم کلاس. اصلا حال نداشتم. بعدش هم که خواستم برم مراسم دعای عرفه با زور بلند شدم.
اونجا هم تا نیمه های دعا نشستم دیدم خیلی حالم بده بلند شدم اومدم خونه و دوباره خوابیدم.
پریروز رفتم پیش خانم دکتر...
اولش قصد داشتم دکترمو عوض کنم.
وقتی رفتم مطب یه چند ساعتی معطل شدم. خیلی کلافه شدم. بابایی هم بود. خلاصه گفتم من اینجا نمیام هر دفعه باید انقدر بشینم.
اومدیم بیرون بابایی سریع یه موتوری گرفت تا خودمون رو برسونیم به مطب خانم دکتر مهربون...
نمیدونی با چه وضعی خودمونو رسوندیم آخه دیر شده بود.
دکتر وقتی آزمایش رو دید و از اونجایی که میدونست مامانی واسه اومدنت چقدر دارو و دوا خورده گفت که پنج شنبه برم آزمایش بدم تا ببینم بتا اومده بالا یا نه. اگه بالا بود گفت چون با دارو بچه دار شدی باید دو تا آمپول تو دو هفته بزنی تا جلوی سقط رو بگیره.
وقتی فهمید میرم کلاس راضی نبود. گفت اگر اتفاقی افتاد باید همه چی رو تعطیل کنی و تو خونه بخوابی.
سونوگرافی رو هم برای هفته ی هشتم داد.
خلاصه که یه کم ترسیدم.
خدا کنه که خوب بچسبی به دل مامانی.
راستی دکتر گفت الان سن بارداری رو 4 هفته و سه روز حساب میکنیم. یعنی امروز تو 4 هفته و پنج روزته
حساب کردم یه روز قبل از محرم باید برم سونو.
می سپرمت دست علی اصغر امام حسین...
هر چی خدا بخواد همون میشه...
عزیز دلم دو تا عکس برای تست بارداری و آزمایش هست که برات میذارم.



نشونه های اومدنت...
