نی نی جووووووون

سونوگرافی ان تی...

1393/1/28 23:53
نویسنده : مامان حسنا*
3,063 بازدید
اشتراک گذاری

سلاااااااااامش

عزیز دل مامانی خوبی؟

وای امروز چه روز به یاد موندنی بود.غ

هیچوقت امروز رو یادم نمیره...

دیشب که بیخوابی زده بود به سرم...ط

هم استرس داشتم واسه امروز هم دلم میخواست زود صبح بشه...

خدایا... مگه صبح میشد.!!

آخرشم پا شدم رفتم جلوی تلویزیون نشستم تا ساعت رفتنمون رسید و بابایی رو بیدار کردم.

شنیده بودم باید چیزای شیرین بخورم تا جنب و جوش کنی و منم از صبح زده بودم تو کار خوردن چیزای شیرین...ط

بابایی هم آماده شد و رفتیم برای سونو...

کلی تیپ زده بود برات و خوشگل کرده بود.ی

زودتر از موعد رسیدیم و من هنوز در حال خوردن چیزای شیرین بودم و مونده بودم که اگه قرار باشه 4 ساعت معطل بشیم چیکار کنم. اما همین که ساعت 8.30 شد و رفتیم داخل ما نفر اول بودیم.

منشی دکتر ما رو فرستاد داخل...

آقای دکتر فریور فرزانه با روی باز استقبال کرد و بعد هم شروع کرد به سونو...

من داشتم از مانیتور روبرو میدیم و بابایی هم از مانیتور دکتر...

کلی تکون تکون میخوردی...

قلبت رو دیدم دوباره و بابایی هم داشت میدید و نگاش که میکردم میفهمیدم قلبش داره تند تند میزنه و استرس زیادی داره...

یهو خیلی بی هوا آقای دکتر صدای قلبتو گذاشت.خ

وااااااااااااای چه لحظه ای بود.

بابات که نفسشو با شدت داد بیرون...م

من اشک تو چشام جمع شد ولی از دکتر خجالت می کشیدم و مراقب بودم که اشکام نریزه...

همینطور که دکتر داشت تو رو برانداز میکرد یهو دیدم یه تکون شدید خوردی. نمیدونم عطسه کردی یا ترسیده بودی ولی انقدر تکونت ناز بود که حد نداشت.

بابایی هم دید و کلی ذوق کرد.ن

بعدا که رفتیم بیرون به بابایی گفتم یه چیز تو زندگیم هیچوقت از ذهنم و جلوی چشمم پاک نمیشه اونم پرچم گنبد امام حسین بود که واسه بار اول دیدمش زیر نور تو اون شب اولین سفرم... حالا هم دومین چیزی که هیچوقت از جلوی چشام نمیره تکون باحال نینی جونم بود.

خلاصه...

در حین سونوگرافی من منتظر بودم بابایی بپرسه جنسیتت چیه ولی هر چی اشاره میکردم بابایی نمی پرسید. منم می ترسیدم الان سونو تموم بشه و دکتر هم نگه که کوچولوی ناز ما چیه... که یهو آخر سونوگرافی آقای دکتر فرزانه گفتن که همه چی نرماله و جنسیت جنین هم پسره!!!م

من قلبم تو دهنم بود پرسیدم پسره؟؟؟

که گفتن بله پسره...

دیگه کارش تموم شده بود و میخواست دستگاه رو برداره که بابایی گفت میشه خواهش کنم یه بار دیگه صدای قلب رو برامون بذارین؟

آقای دکتر هم باز صداشو گذاشت.ز

خیلی صدای قشنگی بود.

بعدش کلی تشکر کردیم و دکتر هم کلی باهامون خوش رفتاری کرد و گفت ایشالله همیشه و تا آخر صحیح و سالم باشه...

اومدیم بیرون و منتظر جواب بودیم و من رو ابرها سیر میکردم.

البته یه کمی هم با خودم میگفتم یه درصد احتمال اشتباه روی جنسیت میذارم و منتظر می مونم واسه دفعه ی بعدی که مطمئن بشم و بعد برم لباس بخرم واسه نینی جونم...

وای کلی فکرای قشنگ تو ذهنم بود.

از خدا خیلی تشکر کردم که منو لایق دونست تا نسل سادات رو زیاد کنم و اینکه پسر بهم داد تا بتونم اسم امام حسین جونمو بذارم روش...

جواب حاضر شد با چند تا عکس...

باید میرفتیم آزمایش هم میدادیم. خودمونو رسوندیم و آزمایش هم دادم که جوابش دوشنبه حاضر میشه...

بابایی تو راه بهم گفت اگه تپش قلبم بیشتر از نینی نبود باور کن که کمتر هم نبود.ح

نمیدونم تو دلش چه حسی داشت ولی من انگار تازه حس میکردم تو رو دارم و حس یه مادر واقعی رو داشتم.

با بابایی رفتیم خرید کادو بخاطر اینکه خوب رشد کرده بودی و صدای قلبت هم شنیده بودیم و خدا رو شکر سالم هم بودی.

به حساب سونوگرافی تو 4 روز هم از سنت بزرگتر بودی.

خلاصه برات یه تشک بازی خریدیم تا وقتی به دنیا اومدی و یه کوچولو بزرگ شدی باهاش سرگرم بشی.

دیگه اومدیم خونه و انقدر مامانی خسته بود که فقط افتادم تو رختخواب تا حالا...

خوب دیشب هم بیخوابی کشیدم و خیلی بدنم خسته بود.

حالا اومدم تا هم بگم پسمل خوشگلم دوستت دارم هم برات تعریف کنم که چی شد و چی نشد.

عکس سونو و گزارشش رو هم برات میذارم.

اینا گزارش های سونوگرافی ان تی:

ع

ن

خ

 

این هم دو تا عکس از سونو:

ف

ی

 

این عکس هم دکتر رفت رو سه بعدی و از جلو انداخت و تو فکر کنم ترسیدی یا نور خورد به صورتت چون دستت رو گذاشتی رو چشمات. تو عکس های قبلی دستت رو چشمات نبود.

ترسوی ماماااااااااان

س

بووووووووسظ

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

الهام
2 اردیبهشت 93 15:30
ای جانم قیافشو کچل!!!! چقدر با شکوه بوده اون لحظه!! انشاالله به سلامت به دنیا بیاد و قدمش براتون مبارک باشه راستی من هنوز تو کف حس ششم خودمم چقدرم درست حدس زدم البته نصف حس ششمم هم میگفت بچت پسره ها منتها من بازگو نکردم راستی به آقا محمد هم سلام منو برسون البته اگه منو یادش باشه
مامان حسنا*
پاسخ
واقعا میخوام بدونم چه فکری کردی به بچه ی من میگی کچل اونم تو 13 هفتگی؟!!! پس میخواستی گیسوکمند باشه؟ تازه باباشم که دیدی بیچاره بچه ام در آینده کچل میشه آره بابا همتونو یادشه تو رو که دو بار دوبار هم یادشه