نی نی جووووووون

قلب کوچک تو...

1392/12/25 23:30
نویسنده : مامان حسنا*
932 بازدید
اشتراک گذاری

سلااااااااااااااااااام

خدایا شکرت...

خدایا صدها هزار بار شکرت...ز

عشقم، جوجوی من!

اگه بدونی چقدر امروز خوشحالم کردی!ح

من امروز تو رو دیدم. قلبت هم می تپید.د

مثل یه گنجشک تند و تند میزد.

ولی خانوم دکتر نذاشت صداشو بشنوم و گفت یه ماه دیگه...

اما از دیدنت خیلی زیاد خوشحال شدم.

حالا برات تعریف کنم.

بابا موند خونه تا منو ببره دکتر...

آخه دو شب دیگه 4 شنبه سوری هستش و خیابونا کلی سر و صداست.

منم که ترسوووووو...ف

بابایی منو رسوند و خودش رفت یه دوری بزنه...

منم با یکی از دوستای نی نی سایت قرار داشتم که دیدمش...

خلاصه نوبتم شد و رفتم داخل و سونو دادم و ...

اگه بدونی چه لحظه ای بود وقتی دیدمت...

دکتر اول گفت قلبتو ندیدم و بعد یهو گفت اینم از قلبش و نوار قلبت رو گرفت.

178 بار در دقیقه میزد...م

خیلی جیگر بودی.

نگاه کن سونو رو:

 ظ

خانوم دکتر مهربون یه سری سفارشات کرد.

گفت دیگه لازم نیست گلوکوفاژ رو بخورم و قرص های تقویتی هم لازم نیست.

گفت به جاش چیزای طبیعی بخورم مثل ماهی و دل و قلوه...

بعد گفت دو هفته دیگه هم باید شیاف رو استفاده کنم.

آمپول ب6 بهم داد و قرصشو...

فولیک اسید 5 هم که میخوردم برام ایندفعه 1 نوشت.

برام آزمایش نوشته که نمیدونم چیه و گفت حتما زود برم انجام بدم.

بعد هم گفت 27 فروردین برم پیشش...

سونو هم سن رو این دفعه 7 هفته و 4 روز زد.

خب طبق سونو قبلی باید 6 هفته و 6 روز می بود وگرنه اصلش 7 هفته و 6 روز بودی.

حالا هم که زده 7 هفته و 4 روز...

خب خوبه...

امیدوارم همیشه خوب باشی.

برگه ی عکس سونو رو گرفتم و بابایی هم اومد دنبالم...

انقدر خوشحال شده بود که نگووووووو...خ

تا از مطب دراومدیم بابا سیدجواد رو دیدیم.

بابا هم بهش گفت داری بابابزرگ میشی؛ اونم سرمو گرفت و بوس کرد و من و بابا هم خداحافظی کردیم و رفتیم بازار...

آخه برات میخواستم کادو بخرم.

برات یه سرویس حوله خریدم که امیدوارم دوسش داشته باشی.

 چ

بعد اومدیم خونه...

با دقت که به عکست نگاه کردم پاها و سرت رو دیدم.

واااااای...

خیلی نازی...

جیگر منی...ط

امیدوارم قلبت همیشه بتپه...

تپش قلب من به تپش قلب تو بسته اس...م

خدا جونم مراقب نی نی کوچولوی ما باش.

بووووووووووووووووووسذ

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

سنا
26 اسفند 92 0:33
آآآآآآآآخی چه لحظه شیــــــــــــــریــــــــــــــــنی
مامان حسنا*
پاسخ
ممنونم عزیزم ایشالله برای شما
فهیمه
27 اسفند 92 9:28
سلام حسنا مامانی عزیز خوبی عزیزم واسه منم دعا کن من دیروز رفتم سونو هفته 5 بود ساک دیده شد ولی جنین نه دعا کن دفعه بعد که میرم سونو همه چی خوب باشه عزیزم به وبلاگمم سر بزنی خوشحال میشم
مامان حسنا*
پاسخ
عزیزم ایشالله که تو هم بعد عید خبر خوبی میشنوی و دلت شاد میشه ممنون که بهم سر زدی میام وبلاگت
علامه کوچولو
29 اسفند 92 9:34
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام سال خرم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش، اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام ******** سال نو مبارک ********