11 هفته و یک روز...

سلام عزیزکم!
خوبی؟
خوش و سرحال هستی؟
می بینم که بابایی هم اومده و تو پست قبلی کلی برات سنگ تموم گذاشته...
خوش به حالته دیگه با این بابایی مهربون...
قربوووووونت برررررررررم...
![]()
تغییرات مامانی:
قد: 160 سانتیمتر
وزن: 68.300 کیلوگرم
دور شکم: 91 سانتیمتر
تغییرات: خدارو شکر که وزنم داره به تعادل میرسه. این هفته هم زیاد نشدم و باز 100 گرم هم کم شدم. باید مراقب باشم چون تو ماه های بعدی وزنم زیاد میره بالا و از حالا باید مراقب باشم که اون موقع خیلی چاق نشم. شبا هم کمی پیاده روی میکنیم با بابا سید محمد.
دور شکمم هم نیم سانت اضافه شده...
علائم: چشمت روز بد نبینه پنج شنبه ی هفته ی قبل که برات نوشتم رفتم غذا درست کردم که یهو سردرد گرفتم و تهوع شدید و انقدر ادامه پیدا کرد بالاخره واسه بار اول بالا آوردم.
البته فکر میکنم بخاطر شیری بود که خوردم. از همون روز هم سردرد دارم عصرها.
یه روزایی زیاده و یه روزایی سرم حالت سنگینی داره. گاهی حالت تهوع هم دارم ولی خیلی بهتر شدم. سینه هام دردش کمتر شده ولی هنوزم دردناکه. البته گاهی درد نداره. کلی تو دلم حالت نبض زدن حس میکنم و احساس میکنم که رشدت خیلی خوب پیش میره و اگه یه روز نبض نزنه استرس میگیرم. بزاق دهانم هم یه کم زیاد شده. گاهی ترشح دارم. بعضی وقتا انگار بدجور شکمم کشیده میشه که منو کلی نگران میکنه و فکر میکنم نکنه برای تو مشکلی پیش بیاد. استرس خیلی زیادی دارم این روزا.
به همه میگم اگه پول داشتم یه دستگاه سونو میگرفتم و دم به ساعت نینی جونمو چک میکردم. درد توی لگنم دوباره هست. خستگی هم که طبق معمول هست. خیلی هم بدخواب شدم و تو خواب زیاد می پرم. یه روز تو این هفته از طبقه پایین بوی قرمه سبزی اومد. فیلمی بودم ها. پاشدم درست کردم و تا بیاد درست بشه همش از آب و سبزیش میخوردم.![]()
موعد دکتر: همون 27 فروردین وقت دکتر دارم و برای 28 فروردین هم از دکتر فریور فرزانه به هزار زور و زحمت وقت سونو ان تی گرفتم. بین مریض باید برم که گفت از نیم ساعت تا 4 ساعت احتمال داره معطل بشی ولی چون کار ایشون عالیه ترجیح میدم برم و معطل بشم ولی سلامتی تو رو کامل تایید کنه.
احساسات مامانی: خیلی ناجور استرس دارم. نمیدونم چرا اینجوری میکنم با خودم. حالا خوبه که اول میرم دکتر صدای قلبت رو میشنوم و برای فرداش که سونو ان تی دارم کمی آرومتر میشم. حالا این یه هفته اندازه ی هفتاد سال میگذره. از خدا میخوام که فقط سالم باشی. نمیدونم چرا بعضی وقتا یادم میره تو رو سپردم به خدا و کوچولوهای کربلایی. نمیدونم چرا یادم میره بابایی تو رو نذر امام حسین کرده.
خدایا خودت مراقب هدیه ای که بهم دادی باش.![]()
دوستت دارم جیگرم...
بوووووووووووووس![]()

11 هفته و یک روز...
