13 هفته و یک روز...

سلام عزیز دلم!
خوبی قشنگ مامان؟
خوشملم پنج شنبه طبق سونوی خانوم دکتر شما 12 هفته و یک روزت میشد و من باید مراحل رشدت رو می نوشتم ولی گفته بودم که سونو ان تی که برم طبق اون محاسبه میکنم که دیگه اونجا شما 12 هفته و 5 روزت بود و منم دیگه صبر کردم که برسی به هفته ی بعدی...
حالا باید امروز جشن بگیریم با هم...![]()
آخه امروز وارد ماه چهارم و هفته ی چهاردهم شدیم و هم حال مامان از این به بعد بهتر میشه و هم اینکه خطراتی که تو رو تهدید میکرد کمتر میشه...
خوب من برای تو کادو گرفتم:

کادوی شما هم به من اینه که محکم بچسبی به دل مامانی و مثل این سه ماه که گذشت از خدا بخوای که تو رو سالم و سلامت برسونه به بغل من و بابایی...
آفرین پسر گلم...
![]()
تغییرات مامانی:
قد: 160 سانتیمتر
وزن: 70.200 کیلوگرم
دور شکم: 89.5 سانتیمتر (از این تاریخ دو سانت زیر نافم رو اندازه میگیرم. قبلا یه هفت هشت سانتی زیر نافم رو اندازه میگرفتم ولی حالا دیگه کم کم داری میای بالا و مامانی شکمش گنده میشه و باید همین جا رو اندازه کنه)
تغییرات: ببین باز مامانی رو به چه روزی انداختی! این هفته که گذشت با اون سردردی که من داشتم و زیر سرم رفتن و افت فشار و سفارش خانوم دکتر به خوردن 5 وعده غذایی دیگه بابا ترکونده و همش هی غذا به خوردم میده.
اون روزم که برای سونو من یه عالمه شیرینی جات خوردم.
حالا باز باید رعایت کنم. دور شکمم رو قبلا اندازه گرفتم یکی دو سانتی فکر کنم کوچیک بود ولی حالا بزرگتر شده. حالا تغییراتش تو هفته ی های دیگه مشخص میشه...
علائم: سردرد شدید داشتم چند روز و خصوصا افت فشار که باعث شد برم زیر سرم. روزهای دیگه هم سردرد بود ولی خفیف. تقریبا از بعد از ناهار هم شروع میشه. شاید گرما هم علت دیگه ی سردرد باشه. نفخ دارم. درد سینه ها فوق العاده کمتر شده ولی خودشون بزرگتر شدن. نبض ها رو توی شکمم حس میکنم و موندم بالاخره اینا حرکات توئه یا انقباضات شکمی... حالت تهوع که خیلی کمتر شده. ماهیچه ی پای راستم هم گرفته.
موعد دکتر: 24 اردیبهشت...
احساسات مامانی: تو این هفته ها حالم خیلی خوبه. تو رو هم که دیدم و حرکات قشنگت و صدای قلبت رو هم که شنیدم. الان انگار خوشبخترین آدم روی زمینم.
دوست دارم زود این دوران تموم بشه و بیای بغلم و کلی با تو و بابایی خوش بگذرونم و در کنار شما بودن رو درک کنم.
البته یه کم هم از زایمان می ترسم ولی میخوام خودمو قوی کنم. دوست دارم زودی برم برات کلی خرید کنم. خاله مریم گفته صبر کن تا منم پول دستم بیاد با هم بریم خرید...
نازنازی جونم دوستت دارم...
بوس بوس بوس![]()

13 هفته و یک روز...
