14 هفته و یک روز...

سلام گل پسرم!![]()
خوبی؟
حالا من هی بگم گل پسر
یهو تو سونوی بعدی بگن گل دختر
!!!
خوب فعلا که گفتن گل پسری منم به حرفشون اعتماد میکنم آخه سونوگرافیست فوق العاده ای بود که رفتم پیشش...
این بابایی خیلی تنبله...![]()
الان یه هفته ای برات یه شعر قشنگ گفته ولی نیومده برات بنویسه...
خوب خیلی خسته میشه البته...
از صبح سرکار و بعدش هم میاد خونه یا منو می بره بیرون یا داره کمک مامانی میکنه...![]()
دیروز هم خاله مریم اومد اینجا با کلی لباس و عروسک های خوشگل...![]()
حالا بعدا برات عکساشونو میذارم.
بریم سراغ تغییرات این هفته...
![]()
تغییرات مامانی:
قد:160 سانتیمتر
وزن: 69.800 کیلوگرم
دور شکم: 91 سانتیمتر
تغییرات: خوب خدارو شکر که این هفته لااقل 400 گرم کم شدم. امیدوارم هم به تو خوب غذا برسه هم مامانی چاقالو نشه. دور شکمم هم یه افزایش 1.5 سانتی داشته. داری بزرگ میشی عشقم...![]()
علائم: سردردها کمتر شده ولی هنوز هست و این هفته هم باز یه صبح که با سردرد بیدار شدم و بوی آشپزخونه خورد بهم بالا آوردم.
بابایی هم نبود و کلی ترسیده بودم. تقریبا وقتی فعالیت زیادی میکنم بعدش سردرد میگیرم. دقت کردم تقریبا از اوایل بارداری صبح ها بعد از بیدار شدن عطسه میکنم. درد سینه ها هنوز به صورت کم هست. زیر دلم تقریبا سفته. یادم رفت دو روز شیر نخوردم ناجور دل درد و نفخ کرده بودم و یبوست شده بودم ولی خدا رو شکر زود رفع شد. سرما نخوردم ولی آبریزش بینی دارم بعضی اوقات... اون حالت نبض زدن ها تقریبا بیشتر و محکمتر شده و فکر میکنم دیگه حرکات تو باشه ولی بازم مطمئن نیستم. بیشتر هم اطراف پایین و کناره های نافمه و خصوصا سمت راست... قبلا ها خیلی کم بود ولی الان تقریبا تو هر ساعتی حسش میکنم. سمت راست کنار نافم بعضی وقتا یه حس اسپاسم و گرفتگی دارم که انگار تو گوله شدی اونجا...خوابم خیلی به هم ریخته و کم شده. البته بالش بارداری خریدم و خیلی بهتر میخوابم ولی بازم مثل قبل نیستم. خستگی بدنم کمتر شده... تکرر ادرار خیلی دارم. شبا چندباری بلند میشم میرم دستشویی. دست و پام هم خیلی خواب میره...
موعد دکتر: همون 24 اردیبهشت. میخوام برای سونو بعدی هم برای 8 خرداد وقت بگیرم.
احساسات مامانی: بازم مثل دفعات قبلی تا یه هفته از سونو میگذره من هی نگران سلامتی تو میشم که نکنه اتفاقی برات بیفته.
دل خوشم به اون حرکات نبض مانند... این هفته هم کلی خودمو درگیر جمع کردن یه لیست از وسایل مورد نیاز سیسمونی کردم.
سرم گرم میشه و کمتر فکر و خیال الکی میاد تو ذهنم. داریم اون اتاقه رو هم جمع میکنیم که کم کم برای وسایل تو آماده اش کنیم. همش تو رو تو لباس ها و وسایلی که قراره بخریم تصور میکنم. اینکه تو بغلم میخوابی
یا باهات میریم بیرون. کلی بهت فکر میکنم و به شیطنت هایی که قراره انجام بدی.
خیلی دلم میخواد زود این دوران تموم بشه و بیای تو بغلم و من کلی تو رو بوس کنم.
دوستت دارم![]()
بوس بوس بوس

14 هفته و یک روز...
