16 هفته و یک روز...

سلام عزیز دلم!
خوبی؟
خیلی شیطونی میکنی ها...
قشنگ تکون خوردنت رو حس میکنم ولی نمیدونم چرا بازم نگرانتم!
بازم برات عکس های کادوهاتو نذاشتم ولی همش تقصیر باباییه...
آخه تنبلی میکنه و خونه رو جمع نمی کنه تا منم با خیال راحت دونه دونه بشینم از وسایلای خوشگلت عکس بگیرم و بذارم تو وبلاگت...
تازه این هفته که گذشت رفتم نمایشگاه و کلی چیزای خوشگل و مفید برات خریدم؛ کلی شعر و لالایی و کتاب...
حالا بریم سراغ وضعیت این هفته:

تغییرات مامانی:
قد: 160 سانتیمتر
وزن: 70.700 کیلوگرم
دور شکم: 92 سانتیمتر
تغییرات: خدا رو شکر اگه چشم نخورم وزنم از هفته ی قبل 100 گرم هم کم شده. خدا کنه بمونم رو این وزن چند هفته... دور شکمم نیم سانت بیشتر شده و دیگه کلا هیچ شلواری اندازم نیست و ساپورت بارداری می پوشم.
علائم: تقریبا تمام علائم رفته جز گاهی اوقات نفخ. سردرد هم نداشتم البته از دیشب یه کم سرم سنگین شده. خوابم تقریبا بهتر شده ولی نه مثل قبل از بارداری. چندوقته هوس آبدوغ خیار میکنم.
دست و پام خواب میره. گاهی روی شکمم می خاره اونم بخاطر حرکت های توئه.
موعد دکتر: بالاخره 4 شنبه وقت دکترم میرسه و از حالا استرس دارم که ایشالله صدای قلبت رو بذاره و من کمی آروم بشم.
برای ده خرداد هم از سونوگرافی دکتر فریور فرزانه وقت گرفتم. با اینکه خیلی زود زنگ زدم ولی بازم بین مریض بهم وقت داد.
احساسات مامانی: استرس که کلا ازم دور نمیشه. حس اشتیاق هم دارم چون هفته ی دیگه تو صداها رو می شنوی و کلی برنامه دارم برات. قراره روزها با هم کلی قرآن و شعر و ترانه گوش بدیم و لذت ببریم.
ملوسکم مراقب خودت باش...
دوستت دارم.
بووووووووووس

16 هفته و یک روز...
