نی نی جووووووون

29 هفته و یک روز...

سلام قشنگم! حال و احوالت چطوره پسرم؟ قربونت برم که انقدر ناز و بلایی... شروع کردم دارم اتاقت و وسایلت رو مرتب میکنم و هر روز کلی لباس هاتو آب میزنم و اتو میکشم. حساس شدم که نکنه تو مغازه ها دست هر کسی بهش خورده باشه و تن نازت حساس بشه. پس چون هم کار دارم و هم خیلی خسته ام و هم این هفته ها دیگه توانم داره کم میشه سریع میرم سر اصل مطلب: تغییرات مامانی: قد: 160 سانتیمتر وزن: 77.900 کیلوگرم دور شکم: 103 سانتیمتر تغییرات: وزنم نسبت به هفته ی قبل زیاد شده اونم 900 گرم!! خوب البته چند روزه که یبوست هستم و بخاطر کار کردن هم گشنم شده و حسابی خوردم ولی باید رعایت کنم. دور شکمم هم یه سانت اضا...
20 مرداد 1393

28 هفته و یک روز...

عشق من سلام! خوبی پسرکم؟ شیطون بلای خودمی... خیلی خسته ام. آخه از دیروز رفته بودم خونه ی عزیز شب نتونستم اونجا بخوابم. الانم تازه اومدیم خونه. عزیز برای خونمون پول داد فرش خریدیم. کادوی رو سیسمونی شما بود. دستش درد نکنه. پس زود برم سر اصل مطلب: تغییرات مامانی: قد: 160 سانتیمتر وزن: 77 کیلوگرم دور شکم: 102 کیلوگرم تغییرات: وزنم خوب اومده پایین. از هفته ی پیش 300 گرم. ولی نگرانم که این کم شدن وزن مشکلی برای تو پیش نیاره. این هفته که وقت دکتر دارم می پرسم ازش. فکر میکردم خونه ی عزیز که این همه الویه خوردم الان کلی وزن گرفته باشم. دور شکمم یه سانت اضافه شده. علائم: به شدت خسته...
13 مرداد 1393

27 هفته و یک روز...

سلام نفسم! چطوری عشقم؟ چون خیلی کار دارم سریع میرم سر اصل مطلب: تغییرات مامانی: قد: 160 سانتیمتر وزن: 77.300 کیلوگرم دور شکم: 101 سانتیمتر تغییرات: صد گرم بیشتر از هفته ی قبل شدم. دور شکمم تغییری نداشته. علائم: دقیقا مثل هفته ی قبل. تغییر خاصی نداشتم. موعد دکتر: 15 مرداد... احساسات مامانی: فردا روز عید فطر هستش. میخوایم خونه تکونی کنیم و بعدش هم عزیز قراره بهمون فرش کادو بده و بعدش هم بیایم سر اتاق تو و سایلت رو مرتب کنیم. یه کم نگرانم بخاطر اضافه نکردن وزن. چند وقته رو همین وزن موندم و نمیدونم این خوبه یا بد. یعنی واسه خودم که مهم نیست برای تو میگم که مشکلی برات نباشه. پنج شن...
6 مرداد 1393

26 هفته و یک روز...

سید حسین جونم سلام! عسل مامان چطوره؟ شیطونکم؛ عزیزکم؛ عسلکم! عاشقتم به خدا... انقده دوستت دارمممممممم. این هفته شب های قدر بود و با باباجون میرفتیم احیا... خیلی سختم بود نشستن ولی دیگه میرفتم. تازه شنبه هم تجمع مدافعان حرم بود تو میدان امام حسین و 3 ساعت تمام رو پا وایسادم. خیلی گریه کردم اون روز... همش به فکر ماه محرم بودم. تو دلم میگفتم خدایا خودت جوری برام رقم بزن که هم بچه ام سالم به دنیا بیاد و هم من بتونم به هیات برسونم خودمو... خوب بریم سراغ این هفته: تغییرات مامانی: قد: 160 سانتیمتر وزن: 77.200 کیلوگرم دور شکم: 101 سانتیمتر ( از این تاریخ دور نافم رو اندازه میگیرم چو...
30 تير 1393

25 هفته و یک روز...

سید حسین جونم سلاااااااام! عشق من چطوری؟ وااااای که عجب شیطونی! همش بیداری مامان... همش میگم انقدر جنب و جوش داری لاغر نشی یه وقت... دیروز البته رفتم سونو... سرخود رفتم. یعنی دکترم نگفته بود ولی نمیدونم چرا با اینکه دوتا سونوی قبلی رو جای خوب رفته بودم و هر دوبار هم جنسیتت رو گفته بود، یهو شک افتاد به دلم... که البته سونو گفت پسری و وزنت هم تقریبا یه هفته بیشتر از سن بارداری بود. چهارشنبه هم که دکتر خودم بودم و همه چی عالی بود. از دست دکتر در میرفتی. همش در حال شیطنت بودی. تا دکتر قلبت رو پیدا میکرد یهو می رفتی یه جا دیگه و دکتر همش دنبالت بود. آخرشم شکم مامانی رو با دست محکم گرفت تا تو یه جا بمونی تا ب...
23 تير 1393

24 هفته و یک روز...

عشق مامانی سلام! خوبی قربونت برم؟ فدات بشم که تند تند داری بزرگ میشی و کمتر از 3 ماه و نیم دیگه میای بغلم... منم همه ی سختی های شیرین این دوران رو بخاطر اون لحظه ای که بیای بغلم تحمل میکنم. تغییرات مامانی: قد: 160 سانتیمتر وزن: 78.200 کیلوگرم دور شکم: 101 سانتیمتر تغییرات: نسبتا وزنم این هفته کمتر از چند هفته ی اخیر بالا رفته، با این حال می ترسم با این اضافه وزن دچار دیابت بارداری بشم. دور شکمم 1 سانت از هفته ی پیش بزرگتر شده... علائم: خیلی دست و پام توی خواب، سر میشه. خواب میره. انگار خون جمع میشه اون قسمتی که افتادم روش. خیلی گرمم میشه و کمی نفسم میگیره و به سختی راه میرم. جوش ...
16 تير 1393

23 هفته و یک روز...

سلام وروجک! خوبی پسر شیطون بلا؟ عاشقتم یعنی... می پرسی برا چی؟ خوب انقدر که وول میخوری. شکم مامانی میره هوا با تکونای قشنگت... آفرین به همین شکل ادامه بده و بازی کن تا من لذت ببرم. هفته ی پیش سه شنبه اولین عروسی رو باهات رفتیم. عروسی پسر معلم کلاس اول ابتدایی مامانی بود. آخه من هنوز با معلم اون سالم دوستم. وای که چقدر شیطنت کردی و اون تو آفتای بالانس زدی و حسابی قر دادی. اولین ماه رمضونم هست که تو پیشمونی. یعنی کی میرسه تو هم با ما بیدار بشی واسه سحری و روزه گرفتن؟ عزیزمی... تغییرات مامانی: قد: 160 سانتیمتر وزن: 77.700 کیلوگرم دور شکم: 100 سانتیمتر ...
9 تير 1393

22 هفته و یک روز...

سلام آقا سید حسین جونم! خوبی شیطونک من؟ وای که تو چقدر بلایی... همش در حال مشت و لگد زدنی... بابایی دستشو میذاره رو دل مامانی و حرکاتت رو حس میکنه... دو شب پیش هم  بازی ایران با آرژانتین تو جام جهانی بود که کلی حرص خوردیم و آخرش هم با ناداوری ولی با بازی خوب بچه ها باختیم. واقعا حقمون برد بود. انقدر حرص و جوش خوردم سر بازی که بعدش تو دیگه ساکت نمیشدی وکلی مامانی رو مشت و لگد زدی. فکر کنم جو فوتبال گرفته بودت... خخخخ خوب اما این هفته: تغییرات مامانی: قد: 160 سانتیمتر وزن: 76.100 کیلوگرم دور شکم: 98 سانتیمتر تغییرات: واقعا دیگه موندم وزنمو چطور کنترل کنم. اینطور...
2 تير 1393

21 هفته و یک روز...

پسر قشنگم سلام! خوبی نفس؟ دل مامانی برات یه ذره شده... ایشالله که زوده زود با تن سالم میای تو بغلم... این هفته عزیز و خاله منیراینا اومدن وسایلتو دیدن و خاله منیر هم برات یه کادو آورد. یه ماشین خوشگل که سوارش بشی و دور خونه و پارک بچرخی. منم که 4 شنبه وقت دکتر داشتم و رفتم و همه چی عالی بود و قلب نازت هم تند تند و محکم میزد. گفت که هفته ی 32 هم باید یه سونو بدم. در مورد هزینه های سزارین و بیمارستان هم پرسیدم. راستش بابایی بازم سرش شلوغه. فصل امتحانات دانشجوهاس و بابا تو دانشگاه خیلی خسته میشه... الان چند روزه که جام جهانی فوتبال هم شروع شده، حتی وقت نمیکنه بعضی از بازی ها رو ببینه. بگذریم بری...
26 خرداد 1393