نی نی جووووووون

32 هفته و یک روز...

1393/6/10 17:29
نویسنده : مامان حسنا*
892 بازدید
اشتراک گذاری

س

پسر قشنگم سلام!

ماشاالله ماشاالله...

میگم تو اصلا قصد نداری خسته بشی ها. دو سه روزه کلا فکر کنم نخوابیدی. همش دست و پات تو دلم تکون میخوره. به این کارات ادامه بده که دل مامانی به این تکون خوردنات خوشه تا لحظه ای که روی ماهت رو ببینم.

دو روز پیش دوتا از خاله ها که تو دلشون نی نی دارن اومدن خونمون. سه تایی که همدیگه رو دیده بودین کلی با هم شلوغ کردین و دل مامانی ها همش تکون میخورد. یه کم بافتنی بهشون یاد دادم تا اونا هم برای نی نی هاشون لباس بباقن ولی فعلا قرار شد من براشون ببافم بعد که خوب یاد گرفتن برای نی نی هاشون ببافن.

حالا بریم سراغ این هفته:

ش

تغییرات مامانی:

قد: 160 سانتیمتر

وزن: 79 کیلوگرم

دور شکم: 106 سانتیمتر

تغییرات: وزنم به نسبت هفته ی قبل 300 گرم بیشتر شده ولی در کل باید خیلی مراقب باشم که تو همین اندازه ها بمونه و بالاتر نرم. آخه ماه آخر وزن بالا میره و من باید مراقب باشم. دور شکمم دو سانت از هفته ی قبل بیشتر شده که نشون میده داری یواش یواش بزرگ و چاق و چله میشی. قربون تپلی هات برم من...د

علائم: قرص آهن ایرانی خیلی خوب بوده و بهم ساخته. ساعت خوردن قرصام رو تغییر دادم و حالا نمیدونم به همین خاطره که دیگه پادرد آنچنانی ندارم یا نه. شکمم هم خوب کار میکنه. این هفته یه کوچولو چشمام درد گرفته بود و بعد از خوردن هندوانه ترش میکنم. خوابم هم خوب شده تقریبا...

موعد دکتر: این هفته چهارشنبه 12 شهریور...

احساسات مامانی: دلم میخواد این روزهای آخر به سرعت بگذره. اون روز که خاله ها خونمون بودن خیلی زود گذشت. میگم ایکاش همیشه انقدر زود بگذره. مامان مهری اینا از مشهد اومدن و از اونجا برامون یه سری ادویه جات و داروهای گیاهی آوردن که برای زردی بچه و خنکی و ایناست. اتاقت تکمیل شده و اگه بابایی تنبلت بره سراغ برقکار و بیان مهتابی هم وصل کنن دیگه تموم میشه و منم عکسایی که گرفتم و عکس اتاقت رو برات میذارم.

خدای مهربون! مراقب سیدحسین جونم باش.و

دوستت دارم...ل

بوس بوس بوسط

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)