نی نی جووووووون

لیف حموم...

سلام نازدار من! خوبی؟ منم خوبم. یعنی از وقتی بابایی داره میره سر کار، منم روحیه ام بهتر شده... صبح رفتم خرید واسه شب یلدا... میخوایم بریم خونه ی خاله منیر... اگه بودی با پسرخاله ات بازی می کردی... البته پارسا ده سالشه ولی باز هم با هم بازی می کردین... خلاصه... توی فروشگاه از دور دیدم توی یه قفسه یه چیزای خوشگل چیدن... رفتم جلو... دیدم لیف حمومه... ماساژ هم میشه باهاش داد. گفتم یکیشو بخرم واسه نی نی خودم... آخه نی نی جون من باید همیشه مثل یه دسته گل باشه... قربونت برم مامانی... بووووووووووووووووس ...
29 آذر 1391

نازدار من!!!

سلام نی نی جونم! خوبی؟ من که خوب نیستم. خیلی غصه دارم. چند روز پیش بابایی رفت آزمایش داد و خوب شده بود. منم آزمایشم رو گرفتم، خیلی خوب شده بودم. آخه آهنم کم بود. بعدش باید می رفتم سونوگرافی تا ببینم این کیست های لعنتی رفتن یا نه... با بابایی رفتیم. خیلی ذوق زده بودم که یدفعه دکتر بهم گفت خوب نشدی. اشک تو چشام جمع شد. فهمیدم که بابایی ناراحت شده... نه اینکه بخاطر نی نی بلکه واسه من که ناراحت بودم. تو خونه هم کلی گریه کردم. بالاخره با ناز و نوازش های بابایی آروم شدم، ولی ظاهراً... خیلی حالم بد بود. واسه امروز وقت دکتر داشتم. رفتم گفت تغییری نداشتم و با این وضع نمی تونم ت...
26 آذر 1391

خرید واسه جوجو...

سلام عشق مامان! دیگه داریم کم کم آماده میشیم تا زود زود بیای پیشمون... بابایی قراره بره آزمایش... منم رفتم آزمایش دادم. سه شنبه جوابشو میدن ولی یکشنبه باید برم پیش خانوم دکتر مهربون... امروز با بابایی رفتیم خرید... یه دفعه دلم خواست برات یه چیزی بخرم. قبلا هم برات لباس خریدم. یه کفش هم برات از اصفهان سوغاتی آوردم. البته نمیدونم که دخملی یا پسمل... ببین این کفش ها رو: این لباس هم چند وقت پیش خریدم:   حالا درسته که پسرونه اس ولی دخملی هم باشی تنت می کنم.   اما فکر می کنی امروز برات چی خریدم؟ دلم نمیاد که منتظرت بذارم. این خرید امروز من برای جوجوی خودم: ...
19 آذر 1391

آرزوی سه تا شدن!!!

سلام جیگر مامانی! این روزها برای کار بابایی استرس دارم. ایشالله که به زودی میره سر یه کار خوب... چند روزه دیگه هم دوتایی باید بریم پیش دکتر تا ببینیم اجازه میده نی نی دار بشیم یا نه. از خداجون خواستم که محرم سال دیگه تو بغلم باشی تا با تو بریم هیئت... دلمون میخواد کنارمون باشی. یعنی کی میتونیم سه تایی با هم بریم بیرون؟؟؟ با اون قلب پاکت برای بابایی دعا کن. دوستت دارم عشقم بووووووووووووووووووس ...
16 آذر 1391

سلام نی نی جووووووون!

سلام نی نی جونم! من و بابایی این وبلاگ رو برای تو ساختیم تا اینجا باهات کلی حرف بزنیم. من و بابایی 15 اسفند سال 90 با هم عقد کردیم. 23 اردیبهشت سال 91 که مصادف بود با روز میلاد حضرت زهرا(س) هم ازدواج کردیم. من و بابایی عاشق همدیگه هستیم. باباجون خیلی مهربونه. بعدها مطمئنم که میگی بابای من بهترین بابای دنیاست. تو از خانواده ی ساداتی. یه عمو داری که خیلی شیطونه. یه دونه عمه هم داری که خیلی خانومه. سه تا خاله داری که همه اشون خوبن. مامان بزرگ دو تا داری ولی بابا بزرگ یه دونه. آخه بابای مامانی خیلی وقته که رفته پیش خدا... تو که اون بالایی، سلام مامانی رو بهش برسون. عش...
11 آذر 1391