سونوگرافی ان تی...
سلاااااااااام عزیز دل مامانی خوبی؟ وای امروز چه روز به یاد موندنی بود. هیچوقت امروز رو یادم نمیره... دیشب که بیخوابی زده بود به سرم... هم استرس داشتم واسه امروز هم دلم میخواست زود صبح بشه... خدایا... مگه صبح میشد.!! آخرشم پا شدم رفتم جلوی تلویزیون نشستم تا ساعت رفتنمون رسید و بابایی رو بیدار کردم. شنیده بودم باید چیزای شیرین بخورم تا جنب و جوش کنی و منم از صبح زده بودم تو کار خوردن چیزای شیرین... بابایی هم آماده شد و رفتیم برای سونو... کلی تیپ زده بود برات و خوشگل کرده بود. زودتر از موعد رسیدیم و من هنوز در حال خوردن چیزای شیرین بودم و مونده بودم که اگه قرار باشه 4 ساعت معطل بشیم چیکار کنم. ا...
نویسنده :
مامان حسنا*
23:53



